غـــزل

خرید بک لینک
غـــــــــزل

با من و حسّم نمی سازنــد دو چشمانت، غزل
عقــــــده ها دارد دلم از لب خنـدانت ،غــــزل

من حسادت میکنم بـــه هرکسی که پیش توست
به کسی که پیش توست یا که به دوستانت غزل

کاش میشد قاب عکست داخل ایـن خانه بـود
می شدم مــن صاحب زلفِ پریشانت غـزل

آرزویـم از مـــن و حدّ خودم بالاتــر است
درک کن قلبی که هست بی سرو سامانت غزل

بی تو حتی لحظه ای شادی دراین غمخانه نیست
جان من هر ثانیه بسته ست بـــه جانت غـزل

لحظه ای بنشین کنـارم ، درد دل دارم کمــی
کار دارم با تو و با قلب و وجـدانت غـــزل

حالْ ، که احساسم عیان شددر همین چند بیت شعر
پس تــو هم بردار نقاب از حسّ پنهــانت غــزل

قصه ی این عشق را بــــر لوح هــا باید نوشت
رد نشو ، جـدی بگیـر ، جانم به قربانت غـــزل

حسین امیرنڗاد ۹۷/۳/۲۲

حسين اميرنژاد , تخلص اميررضا...

ما را در سایت حسين اميرنژاد , تخلص اميررضا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 23:42

صفحه بندی