بر ضمیــر ناخودآگاهم چنین الهام شد
لرزش قلبم ، دلیلش برق آن چشمان توست
در زمان اوج یأس و گوشه گیری ها ، کسی
هرگز آگاهم نکــرد این انزوا ، زندان توست
حصر عشقت دست و پایم را غل و زنجیر کرد
ضامن آزادیم حکمِ لب خندان توست
شعله های آتش عشقت به جانم ریشه کرد
دیدن و ساکت نشستن دور از این وجدان توست
من شدم زندانیت با من مدارا کن عزیــــز
قفل این زندان مطیع و خادم فرمان توست
رویت از دنیا بگردان همدمم شو تا ابد
جان ناقابل تمام لحظه ها قربان توست
حسین امیرنژاد ۹۶/۷/۲۸
حسين اميرنژاد , تخلص اميررضا...ما را در سایت حسين اميرنژاد , تخلص اميررضا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 15