گلِ من بدرود
آن گلي را که خدا از آسمان آورده بود
جايگاهش در زمين و در ميان ما نبود
لطف ايزد شامل حالش شد و پرواز کرد
سبقت از دنيا گرفت و رفت در اوج صعود
سازگاري با جهان و ماندن اينجا نداشت
گوي سبقت را در اوج بچگي هايش ربود
انتخابش زندگي در آسمانها بود و رفت
سيلي دنيا به من خورد و شدم سرخ و کبود
داغ ديدم , بد شکستم ,هستي ام برباد رفت
لحظه هاي بودنِ بي او براي من چه سود ؟
لحظه ي داماديَش من که کنارش نيستم
تا فدا سازم به پايش بند بندِ تار و پود
ديدن عکسش به روي سنگ قبري در مزار
مي کُشد احساس بابا بودنم را در وجود
مانده ام هر لحظه را درحسرتِ ديدار او
داغ سنگيني روا شدبر دل زارم چه زود
بارالها , نوگلم را من سپردم دست تو
شکر نعمت ميکنم هرلحظه در ذکرو سجود
لذت ديدار خالق نوش جانت نو گلم
رفتنت خوش مهدي من , عشق بابا , بدرود
اميررضا ,,,٩۴/۵/٢٣
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:24 توسط امیــــــررضا| |
حسين اميرنژاد , تخلص اميررضا...ما را در سایت حسين اميرنژاد , تخلص اميررضا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 6