من مانده ام و خاطره ي تار عزيزم
من مانده ام و حسرت ديدارعزيزم
ايکاش بچرخم به عقب باز ببينم
همسايه ي ديوار به ديوار عزيزم
ايکاش که اين فاصله ها طي شود ايکاش
ايکاش نبينم دل بيزارِ عزيزم
صدبار که از خوبي و وصفش بسرايم
واللّه که مقروض و بدهکارِ عزيزم
در محکمه ها حکم بر اينست که شايد
من باعث اين رنجش بسيارِ عزيزم
انصاف نباشد که شوم متهم عشق
من عاشق و ديوانه و دلدارِ عزيزم
دور و برِ من پر شده از فوج هوادار
اما منِ دلداده هوادارِ عزيزم
تنهايي من قصّه ي ديرينه ي ما بود
حالا من و يک شهر , طرفدار عزيزم
ديريست اسير شب و غوغاي سکوتم
ديريست که در حسرت ديدار عزيزم
اميررضا ٩۴/۴/٩
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 18:27 توسط امیــــــررضا| |
حسين اميرنژاد , تخلص اميررضا...ما را در سایت حسين اميرنژاد , تخلص اميررضا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 10