خدایا...شکایت دارم

خرید بک لینک

خدایا دردی افتاده به جانِ خسته ی پردرد

شکایت دارم از این روزگارِ وحشیِ نـــــامرد

شکایت دارم از این نوع عدالتهای اجباری

چرا باید برای زندگی کردن تحمّل کــــــــــرد

خدایا می شود یک لحظه هم درجای ما باشی

ببینی زخمِ نامردانِ در پشت نقاب مـــــــــــرد؟

خدایا می شود جایم در آن روزِ سیاه باشی؟

خدایم را صدا می کردم و دم بر نمی آورد

شده رنگ و لعاب زندگی را در تمامِ ســــــــــال

ببینی حیطه در فصل خزان و برگهای زرد؟

خداوندا شده در روزِ تابستانی و سوزان

بلرزد پیکرت بر روی نعشی بیصدا و سرد؟

خداوندا تو هم اصلا چشیدی مزه ی غم را

چشیدی مزه ی دردی که دنیا بر سرم أورد؟

چشیدی مزه ی تلخ هزاران زخمِ کاری را

تو از مظلوم نمای در حقیقت ناکس و ولگرد؟

خدایا لااقل یک بار خودت را جای ما بگذار

بجای من ، بجای او ، بجای هرکس و هر فرد

بجای آن مسلمانی که طردش کردن از محراب

شده مانوسِ مجلسهای مرفینِ دوا یــــــــــا گَرد

خداوندا تـــــــــــــــو را حقِّ تمام خلقت و هستی

فقط بیست وچهار ساعت،بیا و زودهم برگرد

بیا روی زمین با ما ، تو هم یک روز تحمل کن

بگو که می شود این وضعیتها را تحمل کرد؟

خدایاشاید افرادی بگویند این غزل کفراست

بگو تا سفره ی دل را کجا پس بایدش گسترد؟

حسین امیرنژاد(امیررضا) ۹۴/۹/۱۹

نوشته شده در سه شنبه یکم دی ۱۳۹۴ساعت 6:38 توسط امیــــــررضا| |

حسين اميرنژاد , تخلص اميررضا...

ما را در سایت حسين اميرنژاد , تخلص اميررضا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:02

صفحه بندی